به همت انتشارات علمی و فرهنگی

رمان «درویش خان» نوشته حسن هدایت به چاپ چهارم رسید

« بازگشت به لیست | شنبه 19 آذر 1401 در ساعت 0 : 0 دقیقه | نظرات کاربران ( 0 )

اختصاصی سل.نیوز/ باربد شهسواری پور: چاپ چهارم کتاب رمان «درویش خان» نوشته حسن هدایت توسط انتشارات علمی و فرهنگی روانه بازار کتاب شد.

«درویش خان» رمانی عاشقانه و خواندنی بر اساس زندگینامه «غلامحسین درویش خان» استاد موسیقی سنتی به قلم حسن هدایت است که در 257 صفحه به چاپ رسیده است.

«درویش خان» متولد 1251 و متوفی به سال 1305 شمسی در یک سانحه رانندگی، از هنرمندان مشهور و صاحب سبک موسیقی ایرانی در اواخر دوره قاجار است که تصنیف‌ خوانی را از دربار به میان مردم کشاند و با آثار ماندگاری همچون تصنیف «بهار دلکش» مجموعه «آثار درویش خان»، «عروس گل» و «ز من نگارم» نام خود را در تاریخ موسیقی ایران ماندگار کرد. درویش خان همچنین رهبر ارکستر کنسرت‌ های انجمن اخوت بود که به حمایت صفا علی ظهیرالدوله انجام می ‌شد.

در سال 1398 «حسن هدایت» نویسنده، فیلنامه نویس و کارگردان معاصر، زندگی این استاد موسیقی را دستمایه رمانی خواندنی قرار داد و این رمان عاشقانه را «درویش خان» نام نهاد.

این کتاب در 18 بخش مجزا از زبان «قمر» دختر درویش خان با بیانی رمان گونه به زندگی و زمانه وی می ‌پردازد و به فراگیری موسیقی در مدرسه موزیک دارالفنون، اجرای موسیقی در دسته ملیجک مخصوص دربار ناصرالدین شاه قاجار، شاگردی آقا حسینقلی، فرار از دست شعاع السلطنه و آشنایی با عارف قزوینی، رهبری کنسرت‌های انجمن اخوت و همچنین درگذشت درویش خان می ‌پردازد و در جهت معرفی چهره‌ های اسطوره‌ای البته کمتر شناخته شده تاریخ هنری این مرز و بوم مطالبی را ارائه می‌دهد.

در بخشی از کتاب می خوانیم: «آقا حسینقلی» به نماز ایستاد. متواضع و فروتن و بی ریا نماز صبح را خواند. مدتی طولانی سر بر سر سجده نهاد. درویش در انتهای پلکان دزدانه به استاد می‌نگریست. نماز که تمام شد، آقا حسینقلی خان با تانی و احترام سجاده را جمع کرد و در کنار خود نهاد‌. سپس ساز را به دست گرفت. پوشش مخملین آن را کنار زد و ساز را در آعوش گرفت. رو به مشرق نشست و عاشقانه روی ساز خم شد. انگشتان چابکش روی سیم‌های تار قرار گرفت و بعد به نرمی نوای ساز را از کاسه چوبین آن رها ساخت. مضراب‌ های پی در پی از نواختن ساز به گوش می‌ رسید. درویش حیرت زده به استادش می‌نگریست که چون شبحی روی تار خم شده بود و با تمام وجود می‌نواخت. درویش هراسان شده بود که همسایگان دشمن کام، استاد او را به باد ناسزا بگیرند ولی هیچ خبری نبود و اتفاقی نیفتاد. فقط صدای ساز بود که در سپیده‌دم طنین انداز بود. صدای تار ذهن درویش را پریشان و سودایی کرده بود. مست شده بود. بیخود شده بود و اشک از چشمانس فرو می ‌ریخت. صدای ساز او را جادو کرده بود. آقا حسینقلی خان همچنان ساز می ‌زد و خورشید به آرامی بالا می‌آمد؛ گویی با صدای تار از تاریکی شب طلوع می ‌کرد. درویش از پشت‌بام پایین آمد، هنوز سرش پر هوای صدای تار استاد بود».

گفتنی ست، علاقمندان می توانند در کنار خرید این کتاب از کتاب فروشی های معتبر، از طریق آنلاین نیز کتاب مذکور را سفارش دهند.

 

ارسال نظر
عنوان نظر :
نام شما :
ایمیل :