به همت انتشارات «مهر»

کتاب «دل بستگی» با سروده های استاد «حسین دهلوی» منتشر شد

« بازگشت به لیست | شنبه 3 دی 1401 در ساعت 0 : 0 دقیقه | نظرات کاربران ( 0 )

اختصاصی سل.نیوز/ طاها خاتمی: مجموعه غزل های استاد «حسین دهلوی» با نام «دل بستگی» توسط انتشارات مهر و ر دفتر شعر مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری روانه بازار کتاب شد.

این هنرمند در نوزدهمین دوره انتخاب کتاب سال در سال ۱۳۷۹، برای کتاب «پیوند شعر و موسیقی آوازی» برنده جایزه کتاب سال شد و در سومین همایش چهره‌های ماندگار در سال ۱۳۸۲ به عنوان «چهره ماندگار» معرفی شد، در این این مجموعه شعر معناگرا 40 غزل را گرد هم آورده که بیشتر آن‌ ها محتوا و مضامین عاشقانه دارند.
«دل بستگی» با شمارگان 1250 نسخه  در اولین چاپ خود روانه بازار کتاب شده تا علاقمندان این موسیقیدان، مجموعه اشعار او را نیز مطالعه کنند.

«حسین دهلوی» موسیقیدان، آهنگساز، رهبر ارکستر و نوازنده برجسته سازهای ویولن و پیانو، متولد سال 1306 در تهران بود و موسیقی را از پنج سالگی نزد پدرش «معزالدین دهلوی» که از شاگردان علی اکبر شهنازی بود آموخت و از 9 سالگی آموزش ساز تخصصی ویولن را در محضر ابوالحسن صبا آغاز کرد. همسر ایشان خانم «سوسن اصلانی» نیز یکی از هنرمندان برجسته موسیقی و نوازنده سنتور است.

دهلوی در زمینه نوآوری در موسیقی ایرانی تلاش‌ های زیادی داشته ‌است. تدوین متد تنبک در کتاب «آموزش تنبک» به وسیله او و جمعی دیگر از جمله:  حسین تهرانی، مصطفی پورتراب، فرهاد فخرالدینی و هوشنگ ظریف برای بهبود جایگاه تنبک در موسیقی ایرانی و آسان ‌سازی آموزش این ساز، توجه به ساخت سنتور کروماتیک برای جبران مشکل کوک این ساز برای استفاده در ارکستر، از جمله این مواردند.

وی پس از تحمل سال ها بیماری ریوی و آلزایمر،  بیست و سوم مهر 98 در سن 92 سالگی در بیمارستان دکتر شریعتی دار فانی را وداع گفت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپسرده شد.

در دی ماه 97 به میمنت جشن صد سالگی هنرستان موسیقی، تمبر اختصاصی حسین دهلوی در کنار غلامحسین غریب رونمایی شد و بهمن 99 نیز در آیین ششمین سال نوای موسیقی ایران، حسین علیزاده از تمبر اختصاصی این هنرمند رونمایی کرد.

* در ادامه می توانید یکی از غزل های این مجموعه را بخوانید:


خویش را گم کرده‌ ام بعد از تو در آوار خویش
رحم کن! می ‌ترسم از تنهایی بسیار خویش

شمع جانم را مسوزان بیش ازین دیگر مگو
اشک می ‌ریزد برای گرمی بازار خویش

بس که من سرگرم رویای تو بودم بارها
دیده ‌ام خواب تو را با دیده بیدار خویش

چهره ‌ای دارم که پنهان در نقابی کهنه است
خیره در آئینه ‌ام با حسرت دیدار خویش

باشد ای خورشید پنهان! در حجاب خویش باش

 باز هم خو می ‌کنم با سایه دیوار خویش

 

 

ارسال نظر
عنوان نظر :
نام شما :
ایمیل :